سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

وصیتنامه  شهید 

چندی قبل در تشییع جنازه شهیدی یکبار و فقط یکبار بویی از بهشت بوی دلنوازی که تا آن زمان در عمرم استشمام نکرده بودم حس کردم.من می روم با کوله باری از گناه و معصیت.به این امید طالب شهادت هستم که بعد از شهادت آقایمان بر سر بالینمان خواهد آمد و گنهکارانی همچو من را شفاعت خواهد کرد.


خدایا از تو می خواهم در لحظه ای که شهادت برایم میرسد از تمامی دوستیها و عشق و محبتها جز دوستی و محبت به خودت آزادم سازی

بارالها دلم چنان گرفته که گویی غم دنیا همگی بر من وارد گشته.دلم از این دنیای مادی از هواهای نفسانی،از وسوسه های شیطانی از گناهان کبیره و صغیره،از زیر پا گذاشتن حق مظلوم و...گرفته.


می خواهم بال بزنم، پرواز کنم،عشق در وجودم موج می زند.معبود و معشوق مرا فرا می خواند.کفنم را بیاورید تا بپوشم.خون من از خون امام حسین (ع)و علی اصغر (ع)بخون خفته رنگین تر نیست.


خدایا احساس می کنم که اعضای تنم میله های زندانی هستند که مرا به اسارت خویش درآورده اند و تلاش مقرون من برای فرار از این زندان بی فایده است مگر به لطف و رحمتت.خدایا مرا در صف شهیدان قرار ده و توفیقی عطا کن تا هرچه زودتر جانم را نثار درگاهت گردانم.


برادر بدون تأمل بپاخیز تند و تیز حرکت کن دیگر غسل احتیاج نیست منتظر شستشو نباش با یک جنبش خودت را به خدا پیوند بده و در او فنا شو.آنجاست که خداگونه شده ای.دیگر این دنیای پست فانی تحمل ماندن تو را ندارد تو باید پرواز کنی.


بارالها من بارها می خواستم در عزیمت به جبهه وصیت نامه بنویسم ولی هر بار مردد بودم و توان این نوشتن از من گرفته شده بود.علیرغم گفته های برادران عزیز رزمنده در جبهه قبل از عملیات در بر به شهادت رسیدن من،ولی در دلم این رخنه کرده بود که من حالا نوبتم نشده است،ولی این بار بطور ناخودآگاه قلمم روان شده،روحم بال درآورده، هر روز و شبم شده است گریه در فراق دوست.


بارالها من 2 بار تا مرز شهادت رفتم ولی مجروح گشتم،پس کی نوبت وصل من می شود.در دلم این نقطه روشن شدن و هر روز روشن تر می شود که این بار سوم برنخواهم گشت تا مصلحت الهی چه باشد.


بارالها این بار درآمدنم به جبهه دستم باز شده قلمم گیرا شده نوشته هایم پر از عشق شده حالم عوض شده دنیا همچون قفسی برایم تنگ شده و بر دلم احاطه دارد.یقینم افزون شده عشق به طاعت تو در دلم موج می زند.می دانم می دانم بوی این سعادت ابدی به مشامم می رسد.مثل اینکه وقت دیدار است بدنم می لرزد از شوق دیدار.ولی خودم را محکم می گیرم تا نگویند از ترس مرگ است.


خدا ای خدا چقدر در انتظار این لحظه ساعتها و روزها بسر بردم.خدایا چگونه تو را سپاس گویم بخاطر این همه لطفت.


بارالها معبودا دست از مس وجود شسته ام از آن بعد حیوانی انسان،خود را بالا کشیده ام قدم بر روح الهی خود گذاشته ام می خواهم در پناه تو در کنار رزمندگان جهاد فی سبیل الله همزمان با جهاد اکبر علیه نفس سرکش و خودخواه طغیان کنم و بر تمامی پلیدیهای دنیا که به ظاهر خوشرنگ و دلپذیرند چشم پوشم و زندگی جاوید را بر این زندگی دون و پست ترجیح دهم.

 

زندگینامه شهید

 

او مرداد سال 1345 در خرم آباد به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی او همزمان با تبعید شهید محراب آیت‌ الله مدنی به خرم‎آباد بود. او مرادش را یافته بود و همیشه در منزل آن شهید حضور می یافت و در جلسات وی شرکت می ورزید و مکبر نماز آن حضرت و دست پرورده و شاگرد آن شهید بزرگوار بود.

او مقطع راهنمایی را در حالی به پایان برد که انقلاب اسلامی با رهبری حضرت امام خمینی (ره)به پیروزی رسید و در دوران دبیرستان با توجه به این که مسئول انجمن اسلامی دبیرستان امام بود در اسلامی کردن جو دبیرستان تاثیر فراوان داشت.

وی علاوه بر مسئولیت انجمن اسلامی دبیرستان و مسئولیت آموزش عقیدتی بسیج سپاه خرم آباد به ورزش هم علاقه وافری داشت و در یک مسابقه سراسری دو و میدانی توانسته بود مقام نایب قهرمانی کشور را به دست آورد. 

سوم دبیرستان است که دشمنان به خاک کشور ش حمله ور می شوند، پیشروی دشمن در مرزها و احساس حضور بیگانه در سرزمینش قرارش را بی قرار می کند و این چنین عباس برای بقا و ماندگاری اسلام و مبارزه با کفر با قبول مسوولیت هایی همچون فرمانده گروهان شناسایی لشکر ولی‌عصر (عج) تهران، عضو واحد اطلاعات نظامی قرارگاه سلمان، معاونت اطلاعات عملیات قرارگاه نجف (محور 2)، ،غواص خط ‌شکن اطلاعات عملیات لشکر 5 نصر عضویت واحد اطلاعات سپاه لرستان وارد جبهه های حق علیه باطل می شود.

عباس  در نخستین مأموریت خود در تاریخ 30 بهمن 1361 درخرمشهر مجروح می شودو عملیات خیبر واقع در خط مقدم طلاییه مجروحیت دومش را رقم می زند.

شهید در  کنکور سراسری دانشگاه شرکت کرد و در رشته علوم اسلامی دانشگاه رضوی برای کسب معارف اسلامی ثبت نام نمود و با رفتن به دانشگاه دوره تازه ای در زندگی او آغاز گردید. همزمان با تحصیل در دانشگاه در حوزه علمیه نواب مشهد مقدس نیز طلبه بود.

از نمونه های اخلاقی شهید این بود که هم دانشگاهی های وی تا بعد از شهادتش از دوبار مجروح شدن شهید خبر نداشتند.

با ایمان اسلامی و یقین روشنی که بر دل داشت نتوانست طاقت بیاورد و دوباره به سوی جبهه های حق علیه باطل روی آورد و در طول مدتی که در جبهه بسر برد از خود مدیریت و قدرت و شجاعتهای فراوانی نشان داد 

 

شهادت

 

عملیات والفجر 8 شروع شده بود رزمندگان باید از اروندرود عبور می کردند و برای شناسایی مناطق قبل از عملیات وارد عمل می شدند ،چراکه جزر و مد شدید آب در شب موج های سه متری به وجود می آورد ،عباس به همراه دیگر غواصان در شب نخست عملیات، مصادف با 21 بهمن 1364 بعد ازاینکه به‌سختی از آب گذشتند، از موانع دیگری نظیر گل‌ ولای، سیم‌ خاردار و مین‌ها عبور کرده و کمین‌های دشمن را از بین برده بودند، به‌ این ‌ترتیب نخستین شب عملیات به‌خوبی انجام شد.

او در غروب 23 بهمن 64 در فاو هنگام گرفتن وضو درحالیکه برای رسیدن به شهادتش چله کشی کرده و چهل روز روزه گرفته از ناحیه گلو مورد اصابت ترکش و بمب شیمیایی قرار گرفت و در حال گفتن ذکر یا زهرا (س) به شهادت رسید. 

یکی از دست‌نوشته‌های شهید قبل از اعزام به جبهه و شهادتش دقیقاً این بود «ای‌کاش امام رضا (ع) را بار دیگر زیارت کنم»

 این یادداشت یا وصیت، ارادت ایشان به امام رضا (ع) را ثابت می‌کند. یکی از دوستانش بعدها تعریف کرد که در زمان دانشجویی اتاق شهید رو به روی گنبد امام رضا (ع) بود و هر شب رو به گنبد با امام صحبت می‌کردند. 

یک روز با دست خط خود روی درب حیاط منزلشان نوشته بود منزل شهید علی عباس حسین پور، آن نوشته بعد از شهادتش سال های سال به یادگار ماند و از این رو درب حیاط همان شکل قدیمی را حفظ کرده بود، برای همسایه ها سوال شده بود که چرا آن را رنگ نمی زنند. 

پیکر مطهر ایشان به جای اینکه به زادگاهش خرم آباد انتقال یابد به مشهد مقدس فرستاده شد و این نشانه اوج اخلاص و ارادت وی به علی بن موسی الرضا (ع)و همچنین لطف و عنایت حضرت به ایشان بود.به طوری که بعد از رسیدن جنازه به مشهد مقدس پیکر او را در حرم مطهر به طواف بردند و سپس در دانشگاه به عنوان اولین شهید دانشگاه به گرد او حلقه زدند.

بعد از انتقال پیکر شهید به مشهد و طواف حرم امام رضا (ع)، متوجه می‌شوند که شهید اهل مشهد نیست و با خرم‌آباد تماس می‌گیرند.  پیکر شهید 3 روز بعد وارد خرم آباد می شود. 

حاج‌آقا منصوری با گروهی از طرف بنیاد شهید به منزل شهید آمدند تا خبر شهادت علی عباس را به پدر بدهند، با توجه به وضعیت جسمانی و کهولت سن پدر شرایط را آماده کرده و حتی آمبولانس آورده بودند، اما وقتی‌که پدر خبر شهادت علی عباس را شنید، در نخستین جمله گفت «فدای سر امام حسین (ع)». 

 

پیکر مطهر وی فضای دانشگاه را معنوی نمود که در این رابطه یکی از دانشجویان بیان کرده است :

 او باز آمد و ما با او نماز گذاردیم او امام جماعت شده بود،او خوابیده نماز می خواند و بار دیگر در بالای سر حضرت رضا (ع)از ولی نعمتش تشکر کرد.

در یکی از نشریات دانشجویان مسلمان خارج از کشور،مقاله ای در رابطه با وی به چاپ رسید که در آن این جمله ذکر شده بود:او گفت من به درس 2 دانشگاه عمل می کنم دانشگاه علم و دانشگاه کربلا.اما من همه چیز را به خاطر دانشگاه کربلا ترک می کنم تا به بلندترین نقطه علم و دانش نائل شوم.

و یکی از اساتید دانشگاه نیز مقاله ای در وصف او نوشته است که جمله ای از آن به این شرح است:اینک جای تو در کلاس دانشگاه خالی است ولی تو کلاس فشرده تاریخی و خون سرخت معیار زندگی است.تو بدانجا سفر کردی که نور عشق و حقیقت چشم را خیره می کند تو به وصال رسیدی و ما توان دیدن خورشید را نداریم.

 

برادر شهید :


با توجه به روحیه و فعالیت‌های شهید، شکی نیست که در خط اول جنگ نرم حضور داشت و در زمینه‌های مختلف آنچه می‌توانست فعالیت می‌کرد.

هم‌اکنون که فعالیت در هر کاری نیازمند جذب نیروی انسانی خوب است، با تفکر معنوی‌ای که شهید داشت، صد در صد جوانان را جذب می‌کردند و با حضور در جمع جوانان صحبت‌هایشان را گوش‌داده و رفع شبهه می‌کردند و برگزاری جلسات قرآنی خود را ادامه می‌دادند.

در وهله نخست جوانان خصوصیات، عملیات‌ها و عملکردهای شهدا را بشناسند و از همه مهم‌تر از عواملی ایجادکننده روحیه معنوی در شهدا شناخت پیدا کنند. دانشجویان امروز باید بدانند که آن زمان شهدا به ندای چه کسی لبیک گفتند و به خاطر چه آرمانی به جبهه رفتند و جان خود را فدا کردند. امروزه جنگ نرم به‌نوعی همان مبارزه و خاک‌ریز در مقابل دشمن است، پس جوانان امروز می‌توانند با ولایت مداری و اتحاد، با پیروی از یاد شهدا و امام خمینی (ره) در جامعه مثمر ثمر باشند و به حفظ نظام کمک کنند.

بنا به فرمایش مقام معظم رهبری زنده نگه‌داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست، شهدا به ما نیاز ندارند این ما هستیم که باید دست به دامن شهدا شویم تا گوشه چشمی نیز به ما داشته باشند و در زمینه زنده نگه‌داشتن یاد شهدا، دینی به گردن ما است و ما به‌عنوان خانواده شهید وظیفه‌داریم در این عرصه فعالیت کنیم. .

منبع:http://khabaraflak.ir

http://eheyat.com

http://khalilfateh.shblog.ir




تاریخ : پنج شنبه 94/5/15 | 3:24 صبح | نویسنده : مسافر